«الیزیوم» از آن عطرهاییست که تمام جهان را بهسوی جذابیتهای خودش میکشاند و تعادل بینقصی را میان روشنایی ساده و آرام و نیروهای پیچیده و پرظرافت برقرار میسازد. این مخلوقی که فوراً شما را عاشق و شیفتهٔ خودش میکند، با طراوت برجستهای شروع میشود که در طی تمام روز باقی میماند، زیرا انبوه درخشانی از نتهای مرکباتی و گیاهی در این عطر به مشام میرسند که بهواسطه افزوده شدن نت نوآورانه و خلاقانهای از مشک به لایه آغازین واقعا به سطح بیوزنی میرسند و شما را به هیجان میآورند. رگههای آبدار برگرفته از سیب، انگور فرنگی سیاه و دانه سرو کوهی به تداوم این شخصیت پرهیاهو کمک میکنند تا در نتهای پایانی به پسرایحهای با مردانگی و ژرفای بینهایت برسیم. یکی از نمادهای برجسته در جهان عطرهای مردانه ــ یعنی نت فلفل صورتی ــ در تمامی این عطر طنینانداز است، درحالی که برجستگی نت سدر هم تمامی این عطر را به بافتی مرکباتی، چوبی و باطراوت تبدیل میکند، با رگههایی عمیق و هوسانگیز در نتهای پایانی که مردانگی اغواگرانهای را به تجسم درمیآورند.
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | روژا داو |
| عطار | راجه داوو |
| طبع | خنک |
| سال عرضه | 2017 |
| گروه بویایی | معطر فوژه |
| کشور مبدأ | انگلستان |
| مناسب برای | آقایان |
| اسانس اولیه | ترنج ، لیمو ترش، گریپ فروت ، آویشن ، گیاه درمنه، صمغ گالبانیوم، لیمو ترش سبز |
| اسانس میانی | سیب ، رز ، خس خس ، سدر ، یاس، گل برف ، انگور فرنگی سیاه، فلفل صورتی ، دانه سرو کوهی ، گیاه ناگارموتا |
| اسانس پایه | لوبان ، وانیل ، چرم ، لابدانیوم، عنبر |
میگویند روزی که زئوس تبعید شد، سه قطره از عرق پیشانیاش روی زمین چکید. جایی که چکید، درختی سبز شد به نام الیزیوم. میوههایش را اگر میچشیدی، یک نفس عمیق از بهشت را حس میکردی. اما میوهها فقط در سپیدهدم باز میشدند، آن هم فقط برای کسی که هیچ رازی از خودش پنهان نکرده باشد.
قهرمان ما، فایروس، دزد دریایی کهنهکاری بود که تمام گنجهای دنیا را دیده بود، اما یک چیز ندیده بود: رنگ خودش در آینه.
او توی کشتیاش، جعبهای چوبی داشت که رویش نوشته بودند: «اینجا بوی آخرین خداست.»
فصل اول: بیداری مرکبات
روزی طوفانی، جعبه افتاد و شکست. ناگهان لیموی ، ترنج، گریپفروت و پرتقال تلخ با چنان شدتی بیرون زدند که تمام ملوانان چشمانشان بسته شد. فایروس اما چشمانش را باز کرد. بوی مرکبات مانند صد تازیانه شفاف بود که میگفت: «بیدار شو! بهشت منتظر کسی نیست که بلد است فرار کند. منتظر کسی است که بلد است برگردد.»
این نت آغازین بود: بوی شروع دوباره، آن هم از صفر مطلق.
فصل دوم: قلبِ سیب ممنوعه
نت میانی (سیب،انگورسیاه ، یاس، رز) – فایروس در میان دود مرکبات، بوی باغی را حس کرد که ده سال پیش غرق کرده بود. بوی یاس به او گفت: «یادت هست آن دختر که در بندر گذاشتیش و گفتی برمیگردی؟» بوی رز زمزمه کرد: «یادت هست که هیچوقت برنگشتی؟»
اما سیب بود که تمام شد. سیب بوی مادر مردهاش را داشت. مادری که وقتی کوچک بود، میگفت: «پسرم، اگر گم شدی... بوی میوههای بهشت را دنبال کن. آنها تو را به خانه میرسانند، حتی اگر خانه دیگر وجود نداشته باشد.»
فایروس برای اولین بار در سی سالگی گریه کرد.
فصل سوم: الوهیت خاکی
نت پایه (چرم، نعناع هندی، چوب سدر، کهربا، مشک، وانیل، بنزوئین) – بوی چرم روی پوستش نشست، مثل زرهی که دیگر نمیخواست بپوشد. نعناع هندی حس گناه را سوزاند. چوب سدر تیرک کشتیاش را یادش آورد. کهربا تمام سکههای دزدیدهشده را ذوب کرد. مشک صدای سکوت را بلند کرد. وانیل گفت: «حالا که اینجایی... میشود فقط یک موجود خاکی باشی؟ بدون دزدی، بدون فرار؟»
و بنزوئین (صمغی شیرین و کلیسایی) مثل دستی از غیب، تمام لایهها را چسباند و گفت: «الو-him (الوهیت) یعنی "او". نه تو. نه خدا. فقط "او". یعنی بودن بدون تعریف.»
پایان: اِلیزیوم
فایروس کشتی را سوزاند. پیاده به سمت درخت الیزیوم رفت. وقتی میوه را چید و بو کرد، فهمید که بهشت جایی نیست که میروی... جایی است که بعد از بو کردنش، دیگر نمیخواهی فرار کنی.
نت پایه چنان ماندگار بود که میگویند هنوز هم، شبهای بادی، بوی الیزیوم از استخوانهای سوختهی کشتی میآید. بوی مردی که سرانجام پذیرفت... خدایا ن او را نبخشیدند. اما عطرشان کرد.