"ﮔﺬﺷﺘﻪ"ﻳﻪ زﺧﻢ ﭘﻴﺮ و ﻛﻬﻨﻪ اﺳﺖ ﺧﻮب ﻧﻤﻴﺸﻪ
ﺗﻮ اﺑﺮﻫﺎ ﻳﻪ اﺑﺮ ﮔﺮﻳﻪ ﺳﺎزه دور ﻧﻤﻴﺸﻪ
ﻳﻪ ﻣﺮغ ﺟﻠﺪه ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﻧﻤﻴﺮه
ﻳﻪ دﺷﺖ ﺧﺸﮏ ﻛﻪ ﺑﺎ اﺷﮏ ﺟﻮن ﻣﻴﮕﻴﺮه
ﻳﻪ زﻧﺠﻴﺮه ﻳﻪ ﺑﻨﺪه ﻳﻪ دﻳﻮار ﺑﻠﻨﺪه
"ﮔﺬﺷﺘﻪ"ﺟﻨﺲ ﻛﻮﻫﻪ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮕﻪ
ﭼﻪ ﺳﺨﺘﻪ ... ﭼﻪ ﺳﺨﺘﻪ
ﮔﺬﺷﺘﻦ از ﺗﻮ دﻳﻮار ﮔﺬﺷﺘﻪ
ﻳﻪ ﺧﻮاﺑﻪ ... رﺳﻴﺪن
ﺑﻪ ﻓﺮداﻳﻰ ﻛﻪ ﭘﺸﺖ اون ﻧﺸﺴﺘﻪ،
"ﮔﺬﺷﺘﻪ" ﺗﻮ ﻓﺮﻳﺎد ﺗﻤﻮم ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎﻣﻰ
ﻳﻪ ﻋﻤﺮه ﺗﻮ ﺑﻴﺪاری ﺗﻠﺦ ﻗﺼﻪ ﻫﺎﻣﻰ
ﺗﻮ ﺷﺐ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﻪ ﺑﻴﺰاری ﻛﺸﻮﻧﺪی
ﺗﻮ ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﻳﻪ ﺑﻰ ﺧﻮاﺑﻮ ﺳﻮزوﻧﺪی
ﺗﻮ آزاری ﺗﻮ دردی ﻳﻪ دﻳﻮاره ﺑﻠﻨﺪی
"ﮔﺬﺷﺘﻪ" ﺟﻨﺲ ﻛﻮﻫﻰ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮕﻰ
ﭼﻰ ﻣﻴﺸﺪ ... ﭼﻰ ﻣﻴﺸﺪ
ﺗﻤﻮم ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎی ﻣﻦ ﻛﻪ ﻣﻴﺮن
ﺑﻤﻴﺮن ... ﺑﻤﻴﺮن
ﻛﻪ اﻣﺮوز ﻣﻨﻮ از ﻣﻦ ﻧﮕﻴﺮن
در این مه آلود هستی ...
فقط پرواز !
فقط پرواز !
یاد روزایی که کوچه زیر سایه ی تَنم بود ،
مهربون درختِ عاشق مست عطر نفسم بود ،
سهم من از بوسه باد ، چی بگم ای داد و بیداد ...
همه زردی و تباهی ، مردن و رفتنِ از یاد ...
گر اوفتد به دستم آن میوه رسیده
بازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده
روزی کرشمهای کن ای یار برگزیده
یاران چه چاره سازم با این دلِ رمیده
شمشاد خوش خرامش در ناز پروریده
چون قطرههای شبنم بر برگ گل چَکیده
وان رفتن خوشش بین وان گام ِ آرَمیده
صد ماه رو ز رشکش، جیب قصب دریده
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده ...
ما را به نیمه پُر لیوان چکار ؟
این باقی سمیست که پیش تر خورده اند !
گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن به دست نایی
گفتا تو از کجایی که آشفته مینمایی
گفتم منم غریبی از شهر آشنایی
گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری
گفتم بر آستانت دارم سر گدایی
گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید
از آمدن و رفتن ما سودی کو ؟
در تارِ وجودِ عمرِ ما پودی کو ؟
چندین سر و پای نازنینان جهان
میسوزد و خاک میشود ، دودی کو ؟
و هوایی که دلگیر است
مدت هاست دلگیر است
دیگر چشمانم طاقت دیدن ابر ها را ندارد
کجایی دخترکم ؟
گر بوی تو را باد به منزل برساند ... جانم برهاند
الا یار جان چرا رنگت خزان است سبزه به ناز می آید
محرم راز می آید
نخور غصه خداجان مهربان است سبزه به ناز می آید…
محرم راز می آید
میان ما و تو عهد و نشان است سبزه به ناز می آید…
محرم راز می آید
الا یار جان خطر دارد جدایی سبزه به ناز می آید.
محرم راز می آید
نهال بی ثمر دارد جدایی
سبزه به ناز می آید محرم راز می آید
خداوندا به من زودتر رسانش سبزه به ناز می آید.
محرم راز می آید
دلم از دیده می پرسد نشانش سبزه به ناز می آید
محرم راز می آید
چو می آید به پیشم عاشقانه سبزه به ناز می آید
محرم راز می آید
بگردم قامت سرو روانش سبزه به ناز می آید
محرم راز می آید
از دل پر دردم شنو سوز و گداز می آید.
تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.
هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.