من از کودکی شامهی حساسی داشتم و بوی عطر همه اذیتم میکرد (البته بهجز عطر دلنواز مادر عزیزم). فرقی نداشت عطرشون خوب باشه یا بد، شیرین باشه یا تلخ… من کموبیش از بوی همه اذیت میشدم. مخصوصاً که قدیم عطرها قویتر هم بودن…
بعد از مدرسه میرفتم شرکت پیش مادرم تا کارش تموم شه و با هم بریم خونه. اولین برخوردم با عطری که اذیتم نمیکرد و حتی مجذوبش میشدم، همینجا اتفاق افتاد.
یکی از همکارای مادرم که خانم جوون و زیبایی بود، منو پیش خودش میبرد که سرم گرم باشه و کمتر حوصلهم سر بره. انصافاً الان که فکر میکنم، میبینم چه حوصلهای داشت!
وقتی کنارش بودم، همهچیز دلنشین بود؛ انقدر که تا مدتها دقت نکرده بودم این دلنشینی شامل عطری هم میشه که خیلی بیآزار و دوستداشتنیه.
یه روز اسم عطرش رو پرسیدم و اونم تهِ شیشهش رو برام آورد. من انقدر دوستش داشتم که هیچوقت ازش استفاده نکردم، مبادا تموم بشه…
سالها بعد، بهطور اتفاقی توی مغازهای این عطر رو دیدم و خریدم. ولی بعد از استفاده متوجه شدم که اصلاً به من نمیشینه. بیشتر از ۱۵ ساله دارمش و دیگه هم ازش استفاده نکردم.
این عطر منو با دنیای عطرها آشتی داد و همیشه برام یادآور یه خانم زیبا و مهربون میمونه. خیلی مهربونتر و دوستداشتنیتر از خود من.
تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.
هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.